p7
نامی: بیا ناهار درست کردم
ا.ت: من دست پخت تو رو نمیخورم
نامی: باید بخوری
ا.ت: هوووووف باشه فقط به خار اینکه گشنمه میخورم
نامی: آفرین بچه خوب
نشستیم غذامون رو خوردیم وقتی تموم شد من جمع کردم و شستمشون نشستم رو مبل و رفتم تو گوشی یه ساعتی تو گوشی بودم که نامجون داد زد😑
نامی؛ ا.ت من میرم کمپانی دیر میام(داااد)
ا.ت: خب برو من چیکار کنم
نامی: خدافظ
ا.ت: خدافظ فقط ساعت چند میای؟
نامی: 2
ا.ت:......(یاد صدای کلاغ بیوفتید پلیز)
ویو نامجون:
میخواستم برم کمپانی پی دی نیم کارش گیر کرده بود(کثافت عن😒) رفتم کاراش رو کردم یه ذره با اعضا تمرین کردیم تا ساعت هشت شب
(فلش بک به ساعت 8)
به جین و جیهوپ و شوگا گفتم بریم بار شوگا قبول نکرد برا همین با جیهوپ و جین رفتم خیلی مست بودم و به زور پسرا من رو بردن خونه
(فلش بک به ساعت 3خونه ویو ا.ت)
نامجون گفتش تا ساعت دو خونس ولی الان ساعت3 بود و نامجون نیومده بودش استرس گرفتم اتفاقی براش نیوفتاده باشه صدای چرخش کلید تو دستگیره در اومد و وقتی در باز شد قامت نامجون تو چارچب در نمایان شد بوی الکل و شراب تو خونه پیچید پس این نرفته بوده کمپانی
ا.ت: نا...نامجون کجا بودی؟
نامی: بیبی نیازت دارم(مست😑)
ا.ت: چی میگی نامجون؟؟!!
نامی: نیازت دارم
ا.ت: ای بابام هی
ادمین اسکل: نامجون دست ا.ت رو گرفت کشید سمت خودش و وحشیانه(😑) ازش لب میگرفت
🌺ادامه دارد...🌺
شرط:
6تا لایک
ا.ت: من دست پخت تو رو نمیخورم
نامی: باید بخوری
ا.ت: هوووووف باشه فقط به خار اینکه گشنمه میخورم
نامی: آفرین بچه خوب
نشستیم غذامون رو خوردیم وقتی تموم شد من جمع کردم و شستمشون نشستم رو مبل و رفتم تو گوشی یه ساعتی تو گوشی بودم که نامجون داد زد😑
نامی؛ ا.ت من میرم کمپانی دیر میام(داااد)
ا.ت: خب برو من چیکار کنم
نامی: خدافظ
ا.ت: خدافظ فقط ساعت چند میای؟
نامی: 2
ا.ت:......(یاد صدای کلاغ بیوفتید پلیز)
ویو نامجون:
میخواستم برم کمپانی پی دی نیم کارش گیر کرده بود(کثافت عن😒) رفتم کاراش رو کردم یه ذره با اعضا تمرین کردیم تا ساعت هشت شب
(فلش بک به ساعت 8)
به جین و جیهوپ و شوگا گفتم بریم بار شوگا قبول نکرد برا همین با جیهوپ و جین رفتم خیلی مست بودم و به زور پسرا من رو بردن خونه
(فلش بک به ساعت 3خونه ویو ا.ت)
نامجون گفتش تا ساعت دو خونس ولی الان ساعت3 بود و نامجون نیومده بودش استرس گرفتم اتفاقی براش نیوفتاده باشه صدای چرخش کلید تو دستگیره در اومد و وقتی در باز شد قامت نامجون تو چارچب در نمایان شد بوی الکل و شراب تو خونه پیچید پس این نرفته بوده کمپانی
ا.ت: نا...نامجون کجا بودی؟
نامی: بیبی نیازت دارم(مست😑)
ا.ت: چی میگی نامجون؟؟!!
نامی: نیازت دارم
ا.ت: ای بابام هی
ادمین اسکل: نامجون دست ا.ت رو گرفت کشید سمت خودش و وحشیانه(😑) ازش لب میگرفت
🌺ادامه دارد...🌺
شرط:
6تا لایک
- ۸.۱k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط